داستان نویسی

۸ نکته ساده برای آنکه نویسنده بهتری باشید

8 نکته ساده برای آنکه نویسنده بهتری باشید
خشایار
نوشته شده توسط خشایار

اینکه تکنیک های نویسندگی را بشناسیم و به خوبی درک کنیم خیلی خوب و مفید است. اما آیا مثل یک نویسنده زندگی میکنیم ؟ آیا راه حل اینکه چطور نویسنده بهتری  باشیم را میشناسیم؟

در اینجا هشت نکته ی بسیار ساده را برای شما نوشته ام که در نهایت سادگی بسیار مفید و مهم هستند و کمک میکنند تا نویسنده بهتری باشید.

۱- خودتان را عمیقا بشناسید

واقعیت این است که بسیاری از علاقه مندان به نویسندگی و نویسندگان جوان از شناخت خودشان خودداری میکنند. به نوعی از اینکه با زوایای پنهان خود روبرو شوند هراس دارند. اما شما وقتی میتوانید اثری در خورد توجه خلق کنید که آن را از اعماق وجودتان بیرون بکشید. برای این کار ابتدا باید خود را بشناسید.
چقدر با خودتان رو راست هستید؟ چقدر از ترس ها و علایق خودتان آگاه هستید؟

فرض کنیم در یک مهمانی تنها هستید، آیا نسبت به اینکه از شما پذیرایی مناسبی نشود هراس دارید ؟ یا ترجیح میدهید کاری به کار شما نداشته باشند و شما یک گوشه برای خودتان مشغول باشید؟

آیا در کودکی چیزی بوده که شما را به شدت به وحشت می انداخته یا چیزی بوده که شما به شدت علاقه مند به آن بودید؟

اجازه دهید اینطور شروع کنیم :
لیستی از تمام ترس های خود تهیه کنید
لیستی از تمام شکست های زندگی خودتان تهیه کنید
لیستی از علاقه مندی های خود تهیه کنید
لیستی از آرزوهای خود تهیه کنید
لیستی از چیزهایی تهیه کنید که اعتقاد دارید زندگی شما را دگرگون میکند

لیستی از  …

این لیست را همینطور ادامه دهید تا جایی که به تمام زوایای پنهان خودتان دست پیدا کنید . هرچه بیشتر در مورد خودتان بنویسید با خودتان صادق تر میشوید و نیمه ی تاریک وجودتان روشن تر میشود. این تمرین را همیشه انجام دهید .

نباید هیچ چیز پنهانی در مورد خودتان وجود داشته باشد تا میتوانید خودتان را بشناسید. از تمام تکنیک های دیگری که برای خودشناسی می شناسید استفاده کنید. اما مهم است که همه ی چیزی که در مورد خودتان میدانید و کشف میکنید را مکتوب کنید.
این خودشناسی یک جایی در داستانی که مینویسید مورد استفاده قرار خواهد گرفت و خلاقیت شما را دو چندان میکند.

۲-به فرصت ها خوش آمد گویی کنید.

این حقیقت دارد که بسیاری از نویسندگان آنقدر منتظر میمانند تا فرصت مناسب و ایده آلی به دست آورند و بعد شروع به نوشتن کنند. این فرصت هیچ گاه پیش نخواهد آمد چون شما منتظر آن هستید و فرصت هایی که پیش می آیند را نمی بینید.

باید تمام فرصت ها را شناسایی کنید و به آنها خوش آمد بگویید. باید فرصت ها را خودتان به وجود آورید.

سعی کنید همیشه از نظر جسمانی و روحی در بهترین وضعیت باشید. شروع کنید به تهیه ی رژیم غذایی مناسب. هر روز ورزش کنید و فراموش نکنید پیاده روی بهترین ورزشی است که برای ما نویسندگان وجود دارد!

داشتن یک بدن قوی و آماده به شما اعتماد به نفس بیشتری میدهد و آمادگی بیشتری برای نوشتن پیدا می کنید.

بنشینید و برنامه ی زندگی خودتان را سر و سامان دهید. زمان های خالی روزانه را شناسایی کنید و بهترین زمان برای نوشتن را مشخص کنید.

فرصت ها را ببینید و فرصت های جدیدی پیش آورید و به آنها وفادار باشید . بنویسید حتی اگر مجبور شوید نوشته هایتان را به سطل آشغال پرتاب کنید. مهم است که در فرصت هایی که به دست می آورید بنویسید .

حتی اگر انگیزه ی روحی برای نوشتن ندارید باز بنویسید و به سطل آشغال پرتابش کنید ، فقط و فقط در فرصت های تعیین شده بنشینید پشت میز کار و بنویسید. این کار یعنی خوش آمد گویی به فرصت ها و در موقعیت قرار گرفتن، با این کار نویسنده بهتری می شوید چرا که ذهن خود را خالی میکنید و ناگهان جرقه ای زده میشود که همان چیزی است که مدت ها است به دنبالش هستید.

۳-پشت صحنه را دریابید!

اگر کل زندگی را یک نمایش بزرگ تصور کنیم، چیزهای زیادی در پشت صحنه ی آن پنهان شده است.

مردم هر روز به سر کار میروند، در خیابان ها رفت و آمد میکنند ، سوار تاکسی و مترو میشوند ، با هم صحبت میکنند، عاشق میشوند و … تمام اینها ظاهر ماجرا است که ما میبینیم.

ما فقط کارگری را میبینیم که به سر کار میرود و بر اساس توانایی هایی که دارد کارهایی را انجام میدهد. اما آیا از پشت صحنه کار کردن او آگاه هستیم؟

نترسید ، به پشت صحنه ی زندگی بروید. در بزنید و از مردم خواهش کنید که با آنها برای مدت کوتاهی همراه شوید. از زیر و بم کارشان آگاه شوید. ببینید چرا آنها چنین کاری انجام میدهند و چطور کارشان را انجام میدهند.

در هر چیزی سرک بکشید و به پشت صحنه ی آن بروید.

برای آنکه بیشتر درک کنید، باید بگویم پلیس و مامورین اطلاعاتی و انتظامی همیشه در پشت صحنه زندگی میکنند.

روانشناسان پشت صحنه ی زندگی خصوصی افراد زیادی را میدانند. به آن ها سر بزنید و گفتگو کنید از پلیس و روان شناسان بخواهید تا بدون فاش کردن نام و اطلاعات شخصی در مورد پشت صحنه ی زندگی با شما گفتگو کنند.

چیز های زیادی آن پشت وجود دارد که منتظر کشف شدن هستند. اطلاعاتی که فقط یک نویسنده و یک کارآگاه میتوانند از آنها سر در بیاورند و ارزشش را بفهمند.

۴- روزنامه نگاری کنید.

وقتی شما روزنامه نگاری میکنید تازه میفهمید که خبرها، دولت ها، اقتصاد و … چطور کار میکنند. شما با مسائل و موضوعات مختلفی آشنا میشوید که پیش از آن فکرش هم نمیکردید واقعا ارزشمند باشند یا حتی وجود داشته باشند.

اگر میتوانید با یک روزنامه ی محلی یا کوچک گفتگو کنید و مقالاتی را برایشان تهیه کنید. با این کار شانس آن را پیدا میکنید که کارت خبرنگاری را نیز دریافت کنید و به مناطق ممنوعه سرک بکشید. مثل مناطق وقوع حادثه یا کنفرانس های بخصوص که فقط خبرنگاران اجازه ی ورود دارند.

حتی اگر نتوانستید روزنامه ای برای همکاری پیدا کنید یک وبلاگ خبری راه اندازی کنید و مقالات و مطالب خود را در آن منتشر کنید. این کار فقط برای این است که همچنان به روزنامه نگاری ادامه دهید.

روزنامه نگاری علاوه بر آنکه شما را با مسایل خیلی زیادی آشنا میکند ، بر روی نگارش شما نیز تاثیر خیلی زیادی دارد.

اگر عکاسی بلد هستید و دوربینی نیز در اختیار دارید گاهی به عنوان عکاس خبری فعالیت کنید و عکس هایی که می گیرید را آرشیو کنید. بعدها در یک داستان میتوانید از این عکس ها الهام زیادی بگیرید.

۵- همیشه در حال یاد گرفتن باشید

به جرات میتوان گفت یکی از سختی های نویسندگی این است که شما باید همیشه در حال یاد گرفتن باشید.

وقتی شما دنیای جدیدی خلق میکنید باید کارکرد آن دنیا را به خوبی بشناسید ، اما این دنیا همیشه تخیلی نیست؛ بلکه بیشتر مواقع از دنیای حقیقی که در حال زندگی در آن هستید سرچشمه میگیرد. پس شما باید تا میتوانید یاد بگیرید و تحقیق کنید.

سعی کنید در مورد موضوعات مختلف مطالعه کنید، به گردش های آموزنده بروید. با افراد متخصص دیدار و گفتگو کنید . از هر طریقی که میتوانید اطلاعات جدیدی کسب کنید و چیز جدیدی یاد بگیرید.

خصوصا اگر در حال نوشتن یک پروژه ی جدید هستید ، بیشتر تحقیق کنید و بیشتر یاد بگیرید. مطمئن باشید هرچه بیشتر بدانید بهتر مینویسید.

۶- کاری را انجام دهید که عرقتان را در می آورد.

شاید شما نیز از آن دسته افرادی باشید که از راه رفتن شبانه در گورستان وحشت زده شوید. یا از اینکه در خیابان با مردم غریبه در مورد موضوعی شروع به صحبت کنید تپش قلب بگیرید.

خب اصلا نگران نباشید این دقیقا همان کاری است که باید انجام دهید.

شاید بپرسید چرا؟ من یک نویسنده هستم و چه نیازی است که این کارها را انجام دهم ؟

پاسخ این است که دقیقا نیاز است چون شما یک نویسنده هستید! اگر از چیزی هراس دارید که عرق سرد بر پیشانیتان می نشاند و از آن فرار کنید هیچگاه نمیتوانید از آنها در پروژه ی خود استفاده کنید.

در گزینه ی اول قرار شد یک لیست از ترس ها نیز تهیه کنید. خب حالا وقت آن است که آن لیست را پیش چشمانتان بگذارید، یکی را انتخاب کنید و  انجامش دهید. مطمئنا بسیار سخت خواهد بود ، کف دستان و پیشانی شما خیس عرق می شود. شاید تپش قلب بگیرید.

اما بعد از انجام آن خواهید فهمید که ایدهای جدیدی به ذهنتان میرسد و چطور میتوانید از آن در پروژه ای که مشغول کار بر آن هستید استفاده کنید. شما حس ترس ، حس شرمگین شدن و خجالت، حس انزجار و تنفر و … را به خوبی درک کرده اید و حالا میتوانید بهتر از هر کس دیگری آن را بنویسید.

اگر قرار است شخصیت شما قتلی مرتکب شود و بعد مخفیانه در یک نیمه شب تاریک جسد را در یک بیابان دور افتاده دفن کند شما باید حس او را به خوبی بشناسید.

باید بروید و تنها در میان قبرستان قدم بزنید، پاهایتان سست شود، طعم تاریکی ، بوی کافور، ترس از صداهای مرموز، همه و همه را باید تجربه کنید. آنگاه میتوانید تمام تجربیات خود را به شخصیتی که خلق کرده اید منتقل کنید و داستانی که می نویسید را باور پذیر کنید.

از اینکه خود را به چالش بکشید نترسید.

۷- استراق سمع

من واقعا خجالت زده هستم از اینکه باید این کار را به شما پیشنهاد دهم. در تمام قوانین مدنی و شرع اسلام استراق سمع کاری ناپسند و خلاف قانون است. اما کمی شیطنت هم ایراد ندارد. به علاوه شما هم قرار نیست از آن سوء استفاده کنید.

میتوانید به مناطق شلوغ بروید و بی هیچ هدفی فقط به دیگران گوش کنید. هرچیزی که به نظرتان جذاب می آید یادداشت کنید.

شاید بهترین جا برای استراق سمع هوشمندانه و هدفمد کافه ها باشد . به کافه ها بروید ، یک میز بگیرید قهوه سفارش دهید و خوب به دیگران گوش کنید و یادداشت کنید. (یا با یک دستگاه صوتی کوچک ضبط کنید.)

هدف از این یادداشت ها این نیست که این دیالوگ ها را بعدها استفاده کنید. اگر دیالوگ هایی که می شنوید را در داستان خود استفاده کنید با شکست مواجه میشوید. چون دیالوگ های داستانی باید هدفمند ، هوشمندانه و در خدمت ساختار داستان باشد.

چند نکته ی مهم در استراق سمع وجود دارد:

یکی اینکه شما با گوش دادن به گفتگوی دیگران تا حدودی با منطق زندگی آنها آشنا می شوید.
دیگر اینکه شما میتوانید یک داستان را از بین این گفتگو ها تشخیص دهید و ایده بگیرید،
با لحن گفتگوی دیگران آشنا شوید. این همان چیزی است که اکثر نویسندگان در آن مشکل دارند و تمام شخصیت هایی که خلق میکنند لحن مشابهی دارند.
میتوانید ادبیات گفتگوی عامیانه و جدید را بهتر بشناسید.
میتوانید بعضی عبارات خاص کوچه بازار را بشناسید و بعدها از آن استفاده کنید.
شما میتوانید روابط و شبکه ی شخصیت های حقیقی را درک کنید. شبکه سازی یکی از مهمترین مسایل در شخصیت پردازی است.
و  بسیاری مسایل مهم دیگر که خودتان میتوانید حدس بزنید.

اما فراموش نکنید ، راز نگه دار باشید. و فقط در جهت پیشبرد توانایی و داستان این کار را انجام دهید.

۸- از محدوده ی راحتی خارج شوید

شاید شما در گزینه ی ۶ با ترس هایتان روبرو شدید و کارهای سختی انجام دادید که عرق بر پیشانیتان نشاند ، اما این گزینه متفاوت است.

شما باید گاهی از محدوده امن و راحت خود خارج شوید. مثلا خود من از اینکه در جمع سالخوردگان باشم همیشه موذب هستم و احساس راحتی ندارم ، یا افرادی را میشناسم که از حضور در پاساژ ها و مکان های این چنینی احساس خوب و راحتی ندارند.

خب دقیقا گاهی به چنین مکان هایی بروید که در آن احساس راحتی نمیکنید. بروید و بنشینید آنجا دفترچه ی خود را باز کنید و مشغول کار شوید.

وقتی شما از محدوده ی راحتی خود خارج میشوید مغز شما حالت تدافعی میگیرد. در چنین مکان هایی و چنین وضعیت روحی و ذهنی شما میتوانید به ایده های بسیار خاصی دست پیدا کنید.

این کار تجربه ی عمیقی به شما میدهد. ما در تعریف داستان میگوییم وقتی زندگی از حالت امن و راحت خود خارج میشود داستان شکل میگیرد. خب شما دقیقا همین کار را تجربه میکنید و در چنین شرایطی شروع به ایده پردازی و نوشتن میکنید.
میتوانید تصور کنید که این کار چقدر میتواند شما را خلاق تر کند؟

بعد از تمام این کارها شما نویسنده ی با تجربه تری می شوید. به شخصی تبدیل میشوید که یادگرفته است چطور چیزهایی که میخواهد را به دست آورد و چطور از چیزهایی که به دست آورده است برای خلق داستان خود بهره مند شود.

بدون این کارها شما صرفا باید به تخیل خود تکیه کنید ، اما آیا آسمان تجربه ی شما آنقدر وسیع است که تخیل شما بتواند به راحتی در آن به پرواز درآید؟

 

آموزش گیتار کلاسیک

یک دیدگاه بنویسید

6 دیدگاه